پوریم

 

« پوريم » جنايت پليدي است كه در پي آن يهوديان با همكاري «خشايار شا» ، شاه هخامنشي دست به قتل عام وسيع مردم منطقه شرق ميانه (فلات ايران) زدند . داستان اين رويداد تاريخي در كتاب «تورات» بخش «ESTER استر» درج شده است . در واقع پوريم روز «عيد پاك» يهوديان است كه به مناسبت پيروزي چنين نقشه شومي همه ساله  آنرا جشن مي گيرند و بزرگترين جشن ملي يهوديان است . ESTER  نام يك دختر يهودي بود كه به بیان تورات ، با «اخشورش» (خشايار شا) هاخامنشي ازدواج و شاه را تحريك به سركوب اقوام منطقه شرق ميانه ميكند . بر اثر اين قتل عام منطقه فلات ايران تا زمان صفويه خالي از سكنه و فاقد حيات و تجمعات انساني مي شود ، و در زمان صفويه با سرمايه اي حيرت انگيز که منبع آن نامعلوم است، به صورتی نمایشی و تصنعی به ساخت و ساز مظاهر تمدن از قبيل پلهاي بزرگ و كاروانسرا ، مساجد ، كاخها ، بازار و گرمابه و غیره دست می زنند.

در پايان به خوانندگان توصيه مي شود حتما بخش ESTER تورات را كه تاریخ نویسی جهان بدان بی اعتنا بوده، مطالعه كنند.

 

دروغ پردازان شيادی چنان به تمدن دروغين ايران باستان آب و و رنگ داده و چنان ذهن روشنفكري ما را با اين خرافات پوچ پرورانده اند، که بیرون راندن عوارض آن از ذهن ها بسیار دشوار شده است. مقدمات اين دروغ پردازي از اواخر دوره قاجاريه شروع و با ورود طيف عظيمي از ايرانشناسان و باستان شناسان و خيمه زدن در كنار تخت جمشيد و پاسارگاد به بهانه حفاري و ترميم و بازسازي و در واقع براي جعل و چيدمان دلخواه عناصر باقي مانده از تمدنهاي ماقبل هاخامنشي و نقر چند كتيبه جعلي بر در و ديوار تخت جمشيد به اوج خود رسید .

باري اين سكانس اول ماجرا بود كه از آن مي توان آن را «دوران تلاش و كوشش براي تهيه مداركي جعلي و آماده سازي و صحنه آرايي يك نمايش بزرگ و دروغين ناميد»

و اما سكانس دوم از زمان حكومت رضا خان مير پنج آغاز شد و با روي كار آمدن حكومت ديكتاتوري به اصطلاح پهلوي دور تازه ی ایران باستان سازی آغاز می شود و به طور  مثال ابتدا در سال (1300 ه.ش) از پروفسور پوپ براي سخنراني درباره عظمت ايران باستان دعوت می شود تا با خواندن یک متن پر طمطراق و كاذب و بي پايه و اساس بذر دروغ كثيف باستان پرستی را در اين آب و خاك بپاشد . بدین ترتیب یک گروه و گنگ بزرگ، از به ظاهر پروفسور اعزامی دانشگاه شیکاگو، تا مدیر مجله ی تعلیم و تربیت در ابتدای دوران جدید به کار گرفته شدند، تا تحت نظارت و زعامت لولوی سر خرمنی چون رضا شاه که محیط اجتماعی را از هرگونه ایستادگی در برابر دروغ های نوساخته تخلیه کرد و دست بی فرهنگان را برای یکه تازی باز گذارد، بتوانند نوآموزان مدارس تازه تاسیس را در باب تاریخ و هویت و توانایی های بومی و قومی و فرهنگ و زبان و پیشینه و پیوندهای مردم منطقه، مغز شویی و دچار توهم فارس ستایی و باستان پرستی کنند و مطالبی را بیاموزانند که با تلقین خود برتر بینی ملی، کودکان را با ناسیونالیسم گندیده ی سوقات اورشلیم، بار آورد تا در آينده كساني با تاليفات و قلم فرساييهاي بظاهر دانشمندانه ولي در حقيت كلاشان و عوامفريباني از قبيل  ( پوپ ،هرتسفلد ، گريشمن ، جرج كامرون ، اشميت ، هينتس  و ريچارد فراي و ... ) به اين نهال وجوانه دروغ تازه سر بر آورده ، كه بذر آن را امثال پوپ پراكنده بودند، پرداخته ، آبیاری و کود پاشی کنند. با مراقبت و ممارستهاي پادوهايي داخلي كه گاه از اين بابت مزد اندكي ميگرفتند يا گاهي حتي بدون مزد و پاداش و از روي حماقت بيگاري مزدوران اجنبي را مي كردند ؛ باري اين نهال رشد كرد و بزرگتر و قطورتر و پر شاخ و برگ تر شد .

براي نمونه نزديك به پنجاه سال پيش رواج دادند كه كوروش همان «ذوالقرنين» آمده در قرآن است (توسط مولانا ابوالكلام آزاد) كه خدا نيز از او به نيكي ياد كرده است ، و دير پايي نيست كه مدعي شده اند كوروش اولين منشور حقوق بشر را در عالم نوشته و اجرا كرده است . و نيز چندي پيش بود كه در مجله (اطلاعات سياسي-اقتصادي) مطالبي مي خواندم با اين سر فصلها :

« خاستگاه سياست ، ايران يا يونان» البته شما بخوانيد « خاستگاه دموكراسي ، ايران يا يونان »

« حقوق اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي بشر در دوران هخامنشي»

و نيز در وبلاگي اينترنتي موضوعي با اين عنوان :

«ايرانيان مخترع علائم مخابراتي بودند نه مورس !!»

و چندان عجيب نيست كه اگر بر همين منوال پيش رود چند سال آينده شاهد كشفيات و گزافه گويي هايي  از قبيل موارد زير باشيم :

«خاستگاه فلسفه يونان است يا ايران ؟»

«ارسطو يوناني بود يا همان كوروش هخامنشي»

«پيوند قلب و كبد در زمان هخامنشيان»

«هخامنشيان اولين فضانوردان بودند يا روسها ؟»

«2500 سال قبل از يوري گاگارين ، داريوش كبير پرچم هخامنشيان را در ماه بر افراشته بود!!»

و ...

باري با دادن چنين خوراك مسمومي به ذهن روشنفكران و جوانان تحصيلكرده ايران سالهاست كه باعث نوعي حماقت و بيماري شيزوفرني و بهانه اي براي فخر فروشي و اهانت به ديگر ملتهاي منطقه از جمله اعراب و حتي داخل ايران نسبت به ديگر قوميتها و زياده خواهي و طلبكاري قومي به اسم «پارس» و نژادي بنام «آريائي» شده اند كه حاصل آن اهانتهايي از قبيل :

«عرب دربيابان ملخ مي خورد       سگ اصفهان آب يخ مي خورد»

«ز شير شتر خوردن و سوسمار      عرب را بجايي رسيدست كار»

«كه تاج كياني كند آرزو             تفو بر تو اي چرخ گردون تفو»

(بگذريم كه از قدمت اصفهان چيزي بيش از 500 سال نمي گذرد و از زمان صفويه بوجود آمده و زماني كه اعراب مسلمان كتاب داشتند و خط وسواد و تمدن در اصفهان چيزي جز همان سگ و گربه هاي ولگرد پرسه نمي زدند)

و در نتيجه ظلم و ستم ناروا به ديگر قوميتهاي محترم از قبيل تورك و كورد و لر و بلوچ و عرب و شاهد نداي جدايي طلبي اين اقوام بوده ايم و نيز كينه و دشمني كشورهاي عرب منطقه و فاجعه اي چون «جنگ تحميلي» عراق عليه ايران .

در حالي كه اگر حوصله كنيد ثابت خواهد شد كه اصلا اسلام با زور شمشير وارد ايران نشده است چرا كه در آن زمان در ايران اصلا حياتي وجود نداشته است و حتي مي توان اثبات کرد که جنگهاي معروفي چون احد و خندق و بدر و ... دروغي بيش از جانب مورخاني قلابي و مجهول الهويه از جمله طبري و ابن هشام و... نبوده است . و مي توان اثبات کرد که اسلام از ابتدا چه در شبه جزیره و چه در دیگر نقاط برای گسترش جهانی به شمشیر متوسل نشده است.

حال چرا اين سرزمين خالي از سكنه بوده است ؟ اين سوالي بس بزرگ و بر ملا كننده حقايق بزرگي است ؛ كه جواب آن در واقع شاه كليد گشوده شدن دروازه حقيقت تاريخ ايران و منطقه و حتي جهان (آنطور كه بوده است نه آنطور كه گفته شده) حقيقتي كه عامدانه از چشمها پنهان نگاه داشته شده ، و آن حادثه اي است به نام «پوريم»

واقعه پوريم :

پوريم عبارتست از يك قتل عام بزرگ منطقه اي كه با نقشه يهوديان و همدستي هخامنشيان صورت گرفت كه بي رحمانه و وحشيانه مردم بومي ايران آن زمان را كشتند كه شرح آن نيز در فصلي بنام «ESTER ، استر» از كتاب يهوديان يعني «تورات» آمده است كه جنبه تاريخي محكمي دارد و متا سفانه توسط دستاني مرموز ، بيش از 25 قرن است كه پنهان مانده است ( و اين تنها هوشياري استاد پورپيرار بود كه به آن متن توجه خاصي نشان داد و موضوع آن را برای نخستین بار به اطلاعات تاریخی وارد کرد) . و اگر مجال باشد خواهيد دانست كه در طول اين 25 قرن با چه سرمايه عظيمي سعي در مخفي كردن اين رويداد داشته اند . همانطور كه مي دانيد كتاب تورات كنوني يك كتاب  تحريف شده است كه قسمت كمي از اصل آن باقي مانده و مابقي را با داستانها و افسانه ها و وقايع تاريخي كه بعد از موسي پيامبر بر قوم يهود گذشته است جايگزين كرده اند ، از جمله بخشهاي« اشعيا و  ارمیا و استر و... » كه هر كدام از اينها نام نويسندگان خود را دارد و بخشی از تاریخ قوم یهود پس از درگذشت موسای پیامبر است و نه جزیی از تورات ارسالی خداوند.

استر نام بخشي از تورات است كه اشاره به زني يهودي دارد كه در زمان اخشورش (خشايار شا) با توطئه و نيرنگ وارد دربار خشايار شا مي شود و پس از جلب توجه و فريب خشايارشا با وي ازدواج مي كند و بعد بناي توطئه اي را مي چيند كه بر اساس آن خشايار شا را ترغيب به قتل عام مردم شرق میانه ميكند و سرانجام نیز نسل کشی بزرگی در منطقه به راه می اندازند که هستی کهن شرق میانه را بر باد می دهد و در تورات بنام ماجرای پوریم ثبت است و دلایل آن به طور خلاصه در زیر ثبت است. 

1-  تخت جمشيد يك بناي نيمه ساز است كه هيچگاه تكميل نشده است (بطوري كه سازمان نظام مهندسي كشور در سال 85 طي بازديدي توسط كارشناسان خود تائيد كرده كه هيچ قسمت از تخت جمشيد بيش از 30 درصد ساخته نشده است) و تخريب آن توسط « اسكندر » دروغي است براي گم كردن اين ردپا كه اين بنا بعلت قتل عام پوريم و نابودي نيروي انساني ، هيچگاه تكميل نشده است .

 

 

2-  هاخامنشيان ، نه يك نژاد به اصطلاح آريايي بلكه نژادي هستند بي تمدن موسوم به «خزران» كه ساكن جنوب روسيه كنوني و كنار سواحل شمالي درياچه خزر ، كه وارد منطقه مورد بحث (پاسارگاد و تخت جمشيد) شدند و در زمان داريوش با حمله به ملتهاي متمدن منطقه از جمله بابل و شوش و ايلام و ماد و ... سعي در بدست گيري زمام اين ملتها و استيلا بر ثروت و قدرت آنها كردند كه البته در كتابهاي تاريخ با معكوس جلوه دادن حقايق از آنها به نام شورشي ياد شده است  (همچنين شرح مصور اين جنگها و كشتارهاي داريوش در كتيبه بيستون حك شده است . ديدن عكس) كه در نهايت بعلت مقاومت شجاعانه و سرسختانه اين ملل ، خشايار شا مجبور به دست زدن به اقدامي انتقام جويانه يعني همان قتل عام پوريم شد .

 

 

3-  سلسله هاخامنشيان نه يك حكومت 220 ساله ، بلكه داراي يك حكومت كوتاه مدت 50 ساله بودند كه پادشاهان

   آنها بترتيب عبارت بودند از :

1-   كوروش 2- داريوش 3- خشايار شا

 

امتداد بيهوده اين سلسله از خشايار شا به بعد يعني از اردشير اول تا اردشير سوم و داريوش سوم جعلي و دروغين است براي اينكه اين فاصله زماني يا خلاء زماني (يعني بين خشايار تا داريوش سوم) را كه حدود 170 سال است براي اتصال به دوران «اسكندر كبير» پر كنند تا براي نيمه كار بودن تخت جمشيد بهانه اي چون حمله اسكندر بتراشند و بدروغ خرابي آنرا نسبت به اسكندر بدهند تا اين سوال ايجاد نشود كه چرا اين بنا نيمه ساخت مانده و تكميل نشده (يعني سوالي كه پاسخ آن منجر به برملا شدن واقعه پليد پوريم خواهد شد)

 

 

4-   بعد از اين قتل عام ، از آنجاكه ديگر سكنه اي باقي نمانده بود كه خشايار شا بر آن حكومت كنددر نتيجه هاخامنشيان به سوي زادگاه خود يعني سواحل شمالي درياي خزر ، بازگشتند و يهوديان نيز به زادگاه خود يعني « اورشليم » باز گشتند . و به اين ترتيب فلات ايران براي قرنها و تا تولد اسلام و كوچ تدريجي اقوام عرب و غیر عرب در سکوت کامل تاریخی بسر برده است.

 

 

5- به جرات مي توان ادعا كرد كه تا زمان صفويه هيچ اجتماع قابل ملاحظه اي در ايران سكونت نداشت و تنها آثاری از كلني های مهاجر يوناني دیده شده است که بعلت حمله «روم» به «آتن» و شكست يونان ، به ايران گريختند و در بخش هایی از ايران موقتا ساكن شدند ، در نتيجه در اينمدت اقامت از خود آثار زندگي از قبيل سفال و مجسمه و سنگ تراشه و سكه و معبد به جاي گذاشتند كه با بي شرمي تمام و به دروغ اين آثار يوناني را كه حتي در سكه هاي آن با خط يوناني ضرب شده است به حكومتي موهوم با نام «اشکانیان» نسبت داده اند (خواننده اين سطور مي تواند خود به تمامي كتب تاريخي مربوط به اشکانیان و ساسانیان رجوع و قضاوت كند). يعني بعد از خشايار شا جز همين يونانيان مهاجر كه در ايران براي مدت محدودي پراكنده بودند آثار زندگي و تمدني يافت نمي شود و در نتيجه دولتهاي ساساني و اشكاني دروغي بيش نيست که برای ایجاد توهم امتداد حيات و زندگي در اين منطقه ويران جعل کرده اند.

 

 

6- در نتيجه مي توان ثابت کرد كه از دوران پس از خشايارشا و انجام آن قتل عام جنايتكارانه «پوريم» - كه داستان آن در كتاب «استر تورات» آمده است – تا دوران صفويه يعني حدود 2000 سال رشته حيات و زندگي و تمدن در اين منطقه قطع بوده است . بنا براين وجود شاعراني چون فردوسي و رودكي و نظامي و مولانا و خيام و بابا طاهروسعدي و حافظ و... و منجمان و حكما و علمايي چون ابن سينا و رازي و ابوريحان و خواجه نصير و ...  از آنجا كه مربوط به دوران قبل از صفوي يعني قرن 10 هجري قمري و دوران بی تحرکی اجتماعی در ایران اند ، خواب خوش و خيال باطلي بيش نيست . آيا مورخ حق ندارد مثلا در مورد فردوسي و زمان او انتظار داشته باشد قبر آن شاه محمود غزنوي را كه سفارش سرودن شاهنامه را به فردوسي داده بود در اين ملك بيابد ؟ يا يك بازار يا يك حمام و كاروانسرا و مهمتر از آن يكي از صدها  «مدارس يا مكتب خانه اي» كه در اين كشور فرهنگ و ادب خيز كه كساني چون فردوسي و خيام و مولانا را پرورش داده اند  و نشاندهنده وجود حيات و جنب و جوش اجتماعي و داد و ستد اقتصادي و روابط سياسي را بيابد ؟ آنگاه كه تمام اين علايم يافت نمي شود و بر فرض از زمان غزنويان فقط فردوسي باقي مي ماند مورخ حق ندارد كه بر اساس عقل سليم چنين شخصيتهايي را جعلي و دروغين بشمارد و يك نمايش داستان گونه فقط براي اينكه سازندگان آن قصد داشته اند حقيقت ريشه كن شدن حيات و تمدن را بعلت آن قتل عام ، در پشت چنين دانشمندان و شاعران و اديبان و طبيبان و منجمان و .... مخفي نگه دارند ؟

 

شايد براي خواننده اين سطور و كسي كه تازه با اين مباحث آشنا شده باشد باور اين سطور سخت باشد و خواننده در وهله اول گيج شود . مثلا باور اينكه اينهمه كتاب و نوشته در باره تاريخ ايران دروغ و ساختگي باشد، سخت است ؟ حتي شايد عده اي از اين بحث فرار کنند. ولي با كمي حوصله و تحقيق بيشتر بر خواننده معلوم خواهد شد كه بله ، تمام آن تاريخي كه تا كنون خوانده است و با آن آشنا بوده دروغ است و غير منطقي . شايد باور دروغ بودن تمام اين حكومتها مانند ساسانيان و اشكنانيان و بني اميه و بني عباس و سامانيان و طاهريان و سلجوقيان و مغولان و ... كه مدعي هستند بر اين مملكت حكومت رانده اند سخت باشد . بله شايد انكار اينهمه تاريخ و سلسله حكومت و پادشاهان و شاعران و فلاسفه و مورخ و منجم و... چون فردوسي و حافظ و و سعدي و مولانا و خيام و ابوريحان و ابن سينا و .... و بزرگتر از آن «زبان پارسي» و قدمت چندين صد ساله در آن مشكل و غير منطقي باشد ولي ذهن خواننده را به اين نكته متوجه كنم كه اولا ثابت خواهم كرد كه اين تاريخ جديدي كه بر ملا كننده تاريخ دروغين بي پايه و اساس قبلي است بسيار منطقي تر و بمراتب بيشتر پاسخگوي سوالات منطقي يك ذهن كنجكاو ، ريز بين و پرسشگر است .

 

 

ثانيا علت اينهمه ريزش شخصيتهاي دروغين از اين جهت است كه سازندگان و پردازندگان اين تاريخ جعلي و دروغين ، كه در طي چند قرن اخير شروع به انجام آن كرده اند ، يك سلسله وقايع و اتفاقاتي را پشت سر هم چيده اند كه هر دروغ بر پشت دروغي ديگر تكيه دارد و همه اينها به يك تكيه گاه سست تكيه كرده اند ، بنا بر اين با اثبات دروغين بودن اين تكيه گاه كاذب ، با ريزش و فرو ريزي عجيب و شگفت انگيز خيلي ديگر از وقايع ديگر خواهيم بود درست مانند بازي و سرگرمي «Domino» كه با زمين خوردن يك قطعه ، قطعات ديگر نيز به زمين ميريزند و با برخورد مسلسل وار اين قطعات تمامي آنها به زمين مي ريزند . اين تاريخ دروغين ما نيز دقيقا حكايت اين بازي «دومينو» است زيرا كه بنا كنندگان اين تاريخ را بظاهر معظم ولي دروغ و سست بنياد نهاده اند .

مثلا با اثبات اينكه حكومتهاي ساساني و اشكاني وجود خارجي نداشته اند (با ادله و مدارك عقلي و مستند مربوط به خود)  آنگاه كتابي مانند «شاهنامه» نيز دروغي بيش نخواهيم يافت كه در مدح آن تمدن عظيم ساساني قلم فرساييها كرده و در مرثيه زوال و نابودي آن ناله ها سر داده است . و با فرو افتادن كتاب شاهنامه به ناچار نويسنده آن يعني «فردوسي طوسي» نيز به زير خواهد آمد و خواهيم فهميد كه فردوسي يك شخصيت دروغين و پرداخته شده -از جانب دروغسازان-  بيش نمي باشد و در نتيجه شاه محمود غزنوي نيز با اتكا بر اين دروغها خود فرو خواهد افتاد و در پي آن سلسله «غزنويان» (البته همراه با دلايل و استدلالات ديگر) و همچنين همه موريخيني كه در باره فردوسي و زندگينامه آن قلم فرسايي كرده اند نيز فرو خواهند افتاد و معلوم خواهد شد كه همه اينها ساخته دست جاعليني مجرم است براي تائيد و قوت بخشيدن به شخصيت دروغين فردوسي كه خود وسيله و بهانه اي است براي تائيد حكومتهاي دروغين و تمدن خيالي بر باد رفته ساسانيان و هخامنشيان (توسط شمشير عرب مسلمان)

 

و از آنجا كه ثابت خواهد شد تا زمان زنديه (يعني سال1167-1209 ه.ق ) اصلا شهري به نام «شيراز» وجود نداشته است و هر جا نامي از اين شهر برده شده است ، بدون دلايل عقلي و نشانه هاي حيات و فاقد ارزش تاريخي بوده و از شيراز تنها مي توان نام آنرا در كتابهاي جعلي ساخته شده است پيدا كرد ، در درجه اول خود اين كتابها و مولفين انها را بايد جعلي دانست و بعد شاعراني چون (حافظ شيرين سخن و سعدي شيرازي و ....) كه مدعي مي شوند چهار و پنج قرن پيش از زنديه كه شيرازي نبوده است بر باد خواهند رفت . و در نتيجه با استفاده از ادله تائيد كننده ديگر ثابت خواهد شد كه حتي« زبان فارسي » يك زبان تازه ساز و باز هم ساخته و پرداخته دست عده اي جعال و شياد است .

 

حال اگر باز هم باور اين دلايل بر خواننده ناممكن و يا سخت است و مثلا در مخيله خواننده نمي گنجد كه چطور امكان دارد يك كتاب 60 هزار بيتي با آن استحكام و زيبايي نگاشت و ترتيب داد (شاهنامه) و اشخاصي دروغين چون فردوسي و سعدي و حافظ و ابن سينا و ... ساخت و پرداخت ؛ چندان به بر ملا كننده و گشاينده اين باب تازه در باره حقيقت تاريخ ايران مرتبط نمي شود و وظيفه او نيست كه چنين امور بظاهر محالي را توجيه كند ، بلكه كار بزرگ و ستودني او اين بوده است كه با ارائه ادله بسيار روشن ومبرهن و مدارك مستحكم و براهين منطبق بر هر عقل سليمي اثبات نموده كه بنا بر چه دلايلي تمام اين تاريخ و شخصيتهاي آن دروغ هستند و خواننده بايد شكايت و حيرت خود را نزد كساني ببرد كه سازنده و پردازنده اين تاريخ خوش آب و رنگ جعلي هستند !!

ولي باز هم براي كمك به خارج شدن از اين حالت بهت و هضم راحت تر اين لقمه گلوگير ، اين اشارت را بكنيم كه ساخت چنين تاريخ دروغ و جعلي به گونه اي ماهرانه يا گاه ناشيانه با سرمايه همان يهودياني امكان پذير شده است كه آن قتل عام «پوريم» را مرتكب شدند و 75 درصد ثروت جهان را اين گروه كوچك در اختيار دارند يعني از هر يك دلار سرمايه اي كه در جهان توليد مي شود 75 سنت آن به جيب يهوديان مي رود . قومي كه هميشه ترجيح داده بصورت پراكنده در جهان زندگي كند تا يك ملت واحد و چون انگل با نفوذ در كشورهاي مختلف جهان ، از آمريكا و انگليس و آلمان و ايران گرفته تا آفريقا و خوش آب و هواترين و غني ترين كشورهاي افريقا و ... (بطوري كه خود در تورات به اين پراكندگي و آوارگي افتخار مي كنند و آنرا نعمتي مي دانند براي كسب ثروت و قدرت بيشتر و در نهايت استيلا بر جهان- البته خداوند حكيم در قرآن مبين اين آرزوي آنها را سراب دانسته و وعده داده كه يهود بعلت مظالمي كه انجام داده تا ابد آواره خواهند بود و هرگز به يك ملت واحد تبديل نخواهند شد) و چون انگل با نفوذ در رگ و خون اقتصاد و ثروتهاي ملل مختلف با رندي و فريبكاري مخصوص خود ، شريانهاي اقتصادي و رگ اقتصاد جهان را در دست بگيرند و بسيار ساده لوح است كسي كه مظهر قدرت يهوديان را در فلسطين و با كشوري به اسم اسرائيل مي شناسند ، چرا كه اين شيرينكاري تنها يكي از چشمه هاي كوچك آشوبگري اين قوم است براي انحراف اذهان عمومي جهان از رخدادهاي ديگر كه در ساير نقاط جهان در حال انجام است ، از جمله قضيه جعل تاريخ ايران و جهان ، هنوز كسي نتوانسته  نقش يهوديان را در اتفاقات و رخدادهاي گوناگون جهان آنطور كه هست ببينند و هنوز متوجه نشده دخالت و نقش يهوديان را در بر افروختن دو جنگ جهاني بخصوص جنگ جهاني دوم را كه همه علت آنرا ترور يك شاهزاده اطريشي مي دانند . كسي تا بحال نپرسيده همين ترور از كجا آب مي خورده و نتيجه اين جنگ چه بوده و چه كساني از اين جنگ بيشترين سود را مي برده اند ؟

 

و در نهايت براي درك بيشتر اين مباحث به دنبال كتاب تورات رفته و بخش «استر Ester»  را بخوانيد بلكه اين روزنه  نوري را بر حقيقتي مكتوم بتاباند .

 

 

 به ياد كشته شدگان واقعه پليد  « پوريم »

« پوريم » جنايت پليدي است كه در پي آن يهوديان با همكاري «خشايار شا» ، شاه هخامنشي دست به قتل عام وسيع مردم منطقه شرق ميانه (فلات ايران) زدند . داستان اين رويداد تاريخي در كتاب «تورات» بخش «ESTER استر» درج شده است . در واقع پوريم روز «عيد پاك» يهوديان است كه به مناسبت پيروزي چنين نقشه شومي همه ساله  آنرا جشن مي گيرند و بزرگترين جشن ملي يهوديان است . ESTER نام يك دختر يهودي بود كه به بیان تورات ، با «اخشورش» (خشايار شا) هاخامنشي ازدواج و شاه را تحريك به سركوب اقوام منطقه شرق ميانه ميكند . بر اثر اين قتل عام منطقه فلات ايران تا زمان صفويه خالي از سكنه و فاقد حيات و تجمعات انساني مي شود ، و در زمان صفويه با سرمايه اي حيرت انگيز که منبع آن نامعلوم است، به صورتی نمایشی و تصنعی به ساخت و ساز مظاهر تمدن از قبيل پلهاي بزرگ و كاروانسرا ، مساجد ، كاخها ، بازار و گرمابه و غیره دست می زنند.

در پايان به خوانندگان توصيه مي شود حتما بخش ESTER تورات را كه تاریخ نویسی جهان بدان بی اعتنا بوده، مطالعه كنند.

دروغ پردازان شيادی چنان به تمدن دروغين ايران باستان آب و و رنگ داده و چنان ذهن روشنفكري ما را با اين خرافات پوچ پرورانده اند، که بیرون راندن عوارض آن از ذهن ها بسیار دشوار شده است. مقدمات اين دروغ پردازي از اواخر دوره قاجاريه شروع و با ورود طيف عظيمي از ايرانشناسان و باستان شناسان و خيمه زدن در كنار تخت جمشيد و پاسارگاد به بهانه حفاري و ترميم و بازسازي و در واقع براي جعل و چيدمان دلخواه عناصر باقي مانده از تمدنهاي ماقبل هاخامنشي و نقر چند كتيبه جعلي بر در و ديوار تخت جمشيد به اوج خود رسید .

باري اين سكانس اول ماجرا بود كه از آن مي توان آن را «دوران تلاش و كوشش براي تهيه مداركي جعلي و آماده سازي و صحنه آرايي يك نمايش بزرگ و دروغين ناميد»

و اما سكانس دوم از زمان حكومت رضا خان مير پنج آغاز شد و با روي كار آمدن حكومت ديكتاتوري به اصطلاح پهلوي دور تازه ی ایران باستان سازی آغاز می شود و به طور  مثال ابتدا در سال (1300 ه.ش) از پروفسور پوپ براي سخنراني درباره عظمت ايران باستان دعوت می شود تا با خواندن یک متن پر طمطراق و كاذب و بي پايه و اساس بذر دروغ كثيف باستان پرستی را در اين آب و خاك بپاشد . بدین ترتیب یک گروه و گنگ بزرگ، از به ظاهر پروفسور اعزامی دانشگاه شیکاگو، تا مدیر مجله ی تعلیم و تربیت در ابتدای دوران جدید به کار گرفته شدند، تا تحت نظارت و زعامت لولوی سر خرمنی چون رضا شاه که محیط اجتماعی را از هرگونه ایستادگی در برابر دروغ های نوساخته تخلیه کرد و دست بی فرهنگان را برای یکه تازی باز گذارد، بتوانند نوآموزان مدارس تازه تاسیس را در باب تاریخ و هویت و توانایی های بومی و قومی و فرهنگ و زبان و پیشینه و پیوندهای مردم منطقه، مغز شویی و دچار توهم فارس ستایی و باستان پرستی کنند و مطالبی را بیاموزانند که با تلقین خود برتر بینی ملی، کودکان را با ناسیونالیسم گندیده ی سوقات اورشلیم، بار آورد تا در آينده كساني با تاليفات و قلم فرساييهاي بظاهر دانشمندانه ولي در حقيت كلاشان و عوامفريباني از قبيل  ( پوپ ،هرتسفلد ، گريشمن ، جرج كامرون ، اشميت ، هينتس  و ريچارد فراي و ... ) به اين نهال وجوانه دروغ تازه سر بر آورده ، كه بذر آن را امثال پوپ پراكنده بودند، پرداخته ، آبیاری و کود پاشی کنند. با مراقبت و ممارستهاي پادوهايي داخلي كه گاه از اين بابت مزد اندكي ميگرفتند يا گاهي حتي بدون مزد و پاداش و از روي حماقت بيگاري مزدوران اجنبي را مي كردند ؛ باري اين نهال رشد كرد و بزرگتر و قطورتر و پر شاخ و برگ تر شد .

براي نمونه نزديك به پنجاه سال پيش رواج دادند كه كوروش همان «ذوالقرنين» آمده در قرآن است (توسط مولانا ابوالكلام آزاد) كه خدا نيز از او به نيكي ياد كرده است ، و دير پايي نيست كه مدعي شده اند كوروش اولين منشور حقوق بشر را در عالم نوشته و اجرا كرده است . و نيز چندي پيش بود كه در مجله (اطلاعات سياسي-اقتصادي) مطالبي مي خواندم با اين سر فصلها :

« خاستگاه سياست ، ايران يا يونان» البته شما بخوانيد « خاستگاه دموكراسي ، ايران يا يونان »

« حقوق اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي بشر در دوران هخامنشي»

و نيز در وبلاگي اينترنتي موضوعي با اين عنوان :

«ايرانيان مخترع علائم مخابراتي بودند نه مورس !!»

و چندان عجيب نيست كه اگر بر همين منوال پيش رود چند سال آينده شاهد كشفيات و گزافه گويي هايي  از قبيل موارد زير باشيم :

«خاستگاه فلسفه يونان است يا ايران ؟»

«ارسطو يوناني بود يا همان كوروش هخامنشي»

«پيوند قلب و كبد در زمان هخامنشيان»

«هخامنشيان اولين فضانوردان بودند يا روسها ؟»

«2500 سال قبل از يوري گاگارين ، داريوش كبير پرچم هخامنشيان را در ماه بر افراشته بود!!»

و ...

باري با دادن چنين خوراك مسمومي به ذهن روشنفكران و جوانان تحصيلكرده ايران سالهاست كه باعث نوعي حماقت و بيماري شيزوفرني و بهانه اي براي فخر فروشي و اهانت به ديگر ملتهاي منطقه از جمله اعراب و حتي داخل ايران نسبت به ديگر قوميتها و زياده خواهي و طلبكاري قومي به اسم «پارس» و نژادي بنام «آريائي» شده اند كه حاصل آن اهانتهايي از قبيل :

«عرب دربيابان ملخ مي خورد       سگ اصفهان آب يخ مي خورد»

«ز شير شتر خوردن و سوسمار      عرب را بجايي رسيدست كار»

«كه تاج كياني كند آرزو             تفو بر تو اي چرخ گردون تفو»

(بگذريم كه از قدمت اصفهان چيزي بيش از 500 سال نمي گذرد و از زمان صفويه بوجود آمده و زماني كه اعراب مسلمان كتاب داشتند و خط وسواد و تمدن در اصفهان چيزي جز همان سگ و گربه هاي ولگرد پرسه نمي زدند)

و در نتيجه ظلم و ستم ناروا به ديگر قوميتهاي محترم از قبيل تورك و كورد و لر و بلوچ و عرب و شاهد نداي جدايي طلبي اين اقوام بوده ايم و نيز كينه و دشمني كشورهاي عرب منطقه و فاجعه اي چون «جنگ تحميلي» عراق عليه ايران .

در حالي كه اگر حوصله كنيد ثابت خواهد شد كه اصلا اسلام با زور شمشير وارد ايران نشده است چرا كه در آن زمان در ايران اصلا حياتي وجود نداشته است و حتي مي توان اثبات کرد که جنگهاي معروفي چون احد و خندق و بدر و ... دروغي بيش از جانب مورخاني قلابي و مجهول الهويه از جمله طبري و ابن هشام و... نبوده است . و مي توان اثبات کرد که اسلام از ابتدا چه در شبه جزیره و چه در دیگر نقاط برای گسترش جهانی به شمشیر متوسل نشده است.

حال چرا اين سرزمين خالي از سكنه بوده است ؟ اين سوالي بس بزرگ و بر ملا كننده حقايق بزرگي است ؛ كه جواب آن در واقع شاه كليد گشوده شدن دروازه حقيقت تاريخ ايران و منطقه و حتي جهان (آنطور كه بوده است نه آنطور كه گفته شده) حقيقتي كه عامدانه از چشمها پنهان نگاه داشته شده ، و آن حادثه اي است به نام «پوريم»

واقعه پوريم :

پوريم عبارتست از يك قتل عام بزرگ منطقه اي كه با نقشه يهوديان و همدستي هخامنشيان صورت گرفت كه بي رحمانه و وحشيانه مردم بومي ايران آن زمان را كشتند كه شرح آن نيز در فصلي بنام «ESTER ، استر» از كتاب يهوديان يعني «تورات» آمده است كه جنبه تاريخي محكمي دارد و متا سفانه توسط دستاني مرموز ، بيش از 25 قرن است كه پنهان مانده است ( و اين تنها هوشياري استاد پورپيرار بود كه به آن متن توجه خاصي نشان داد و موضوع آن را برای نخستین بار به اطلاعات تاریخی وارد کرد) . و اگر مجال باشد خواهيد دانست كه در طول اين 25 قرن با چه سرمايه عظيمي سعي در مخفي كردن اين رويداد داشته اند . همانطور كه مي دانيد كتاب تورات كنوني يك كتاب  تحريف شده است كه قسمت كمي از اصل آن باقي مانده و مابقي را با داستانها و افسانه ها و وقايع تاريخي كه بعد از موسي پيامبر بر قوم يهود گذشته است جايگزين كرده اند ، از جمله بخشهاي« اشعيا و  ارمیا و استر و... » كه هر كدام از اينها نام نويسندگان خود را دارد و بخشی از تاریخ قوم یهود پس از درگذشت موسای پیامبر است و نه جزیی از تورات ارسالی خداوند.

استر نام بخشي از تورات است كه اشاره به زني يهودي دارد كه در زمان اخشورش (خشايار شا) با توطئه و نيرنگ وارد دربار خشايار شا مي شود و پس از جلب توجه و فريب خشايارشا با وي ازدواج مي كند و بعد بناي توطئه اي را مي چيند كه بر اساس آن خشايار شا را ترغيب به قتل عام مردم شرق میانه ميكند و سرانجام نیز نسل کشی بزرگی در منطقه به راه می اندازند که هستی کهن شرق میانه را بر باد می دهد و در تورات بنام ماجرای پوریم ثبت است و دلایل آن به طور خلاصه در زیر ثبت است. 

1-  تخت جمشيد يك بناي نيمه ساز است كه هيچگاه تكميل نشده است (بطوري كه سازمان نظام مهندسي كشور در سال 85 طي بازديدي توسط كارشناسان خود تائيد كرده كه هيچ قسمت از تخت جمشيد بيش از 30 درصد ساخته نشده است) و تخريب آن توسط « اسكندر » دروغي است براي گم كردن اين ردپا كه اين بنا بعلت قتل عام پوريم و نابودي نيروي انساني ، هيچگاه تكميل نشده است .

 

 

2-  هاخامنشيان ، نه يك نژاد به اصطلاح آريايي بلكه نژادي هستند بي تمدن موسوم به «خزران» كه ساكن جنوب روسيه كنوني و كنار سواحل شمالي درياچه خزر ، كه وارد منطقه مورد بحث (پاسارگاد و تخت جمشيد) شدند و در زمان داريوش با حمله به ملتهاي متمدن منطقه از جمله بابل و شوش و ايلام و ماد و ... سعي در بدست گيري زمام اين ملتها و استيلا بر ثروت و قدرت آنها كردند كه البته در كتابهاي تاريخ با معكوس جلوه دادن حقايق از آنها به نام شورشي ياد شده است  (همچنين شرح مصور اين جنگها و كشتارهاي داريوش در كتيبه بيستون حك شده است . ديدن عكس) كه در نهايت بعلت مقاومت شجاعانه و سرسختانه اين ملل ، خشايار شا مجبور به دست زدن به اقدامي انتقام جويانه يعني همان قتل عام پوريم شد .

 

 

3-  سلسله هاخامنشيان نه يك حكومت 220 ساله ، بلكه داراي يك حكومت كوتاه مدت 50 ساله بودند كه پادشاهان

   آنها بترتيب عبارت بودند از :

1-   كوروش 2- داريوش 3- خشايار شا

 

امتداد بيهوده اين سلسله از خشايار شا به بعد يعني از اردشير اول تا اردشير سوم و داريوش سوم جعلي و دروغين است براي اينكه اين فاصله زماني يا خلاء زماني (يعني بين خشايار تا داريوش سوم) را كه حدود 170 سال است براي اتصال به دوران «اسكندر كبير» پر كنند تا براي نيمه كار بودن تخت جمشيد بهانه اي چون حمله اسكندر بتراشند و بدروغ خرابي آنرا نسبت به اسكندر بدهند تا اين سوال ايجاد نشود كه چرا اين بنا نيمه ساخت مانده و تكميل نشده (يعني سوالي كه پاسخ آن منجر به برملا شدن واقعه پليد پوريم خواهد شد)

 

 

4-   بعد از اين قتل عام ، از آنجاكه ديگر سكنه اي باقي نمانده بود كه خشايار شا بر آن حكومت كنددر نتيجه هاخامنشيان به سوي زادگاه خود يعني سواحل شمالي درياي خزر ، بازگشتند و يهوديان نيز به زادگاه خود يعني « اورشليم » باز گشتند . و به اين ترتيب فلات ايران براي قرنها و تا تولد اسلام و كوچ تدريجي اقوام عرب و غیر عرب در سکوت کامل تاریخی بسر برده است.

 

 

5- به جرات مي توان ادعا كرد كه تا زمان صفويه هيچ اجتماع قابل ملاحظه اي در ايران سكونت نداشت و تنها آثاری از كلني های مهاجر يوناني دیده شده است که بعلت حمله «روم» به «آتن» و شكست يونان ، به ايران گريختند و در بخش هایی از ايران موقتا ساكن شدند ، در نتيجه در اينمدت اقامت از خود آثار زندگي از قبيل سفال و مجسمه و سنگ تراشه و سكه و معبد به جاي گذاشتند كه با بي شرمي تمام و به دروغ اين آثار يوناني را كه حتي در سكه هاي آن با خط يوناني ضرب شده است به حكومتي موهوم با نام «اشکانیان» نسبت داده اند (خواننده اين سطور مي تواند خود به تمامي كتب تاريخي مربوط به اشکانیان و ساسانیان رجوع و قضاوت كند). يعني بعد از خشايار شا جز همين يونانيان مهاجر كه در ايران براي مدت محدودي پراكنده بودند آثار زندگي و تمدني يافت نمي شود و در نتيجه دولتهاي ساساني و اشكاني دروغي بيش نيست که برای ایجاد توهم امتداد حيات و زندگي در اين منطقه ويران جعل کرده اند.

 

 

6- در نتيجه مي توان ثابت کرد كه از دوران پس از خشايارشا و انجام آن قتل عام جنايتكارانه «پوريم» - كه داستان آن در كتاب «استر تورات» آمده است – تا دوران صفويه يعني حدود 2000 سال رشته حيات و زندگي و تمدن در اين منطقه قطع بوده است . بنا براين وجود شاعراني چون فردوسي و رودكي و نظامي و مولانا و خيام و بابا طاهروسعدي و حافظ و... و منجمان و حكما و علمايي چون ابن سينا و رازي و ابوريحان و خواجه نصير و ...  از آنجا كه مربوط به دوران قبل از صفوي يعني قرن 10 هجري قمري و دوران بی تحرکی اجتماعی در ایران اند ، خواب خوش و خيال باطلي بيش نيست . آيا مورخ حق ندارد مثلا در مورد فردوسي و زمان او انتظار داشته باشد قبر آن شاه محمود غزنوي را كه سفارش سرودن شاهنامه را به فردوسي داده بود در اين ملك بيابد ؟ يا يك بازار يا يك حمام و كاروانسرا و مهمتر از آن يكي از صدها  «مدارس يا مكتب خانه اي» كه در اين كشور فرهنگ و ادب خيز كه كساني چون فردوسي و خيام و مولانا را پرورش داده اند  و نشاندهنده وجود حيات و جنب و جوش اجتماعي و داد و ستد اقتصادي و روابط سياسي را بيابد ؟ آنگاه كه تمام اين علايم يافت نمي شود و بر فرض از زمان غزنويان فقط فردوسي باقي مي ماند مورخ حق ندارد كه بر اساس عقل سليم چنين شخصيتهايي را جعلي و دروغين بشمارد و يك نمايش داستان گونه فقط براي اينكه سازندگان آن قصد داشته اند حقيقت ريشه كن شدن حيات و تمدن را بعلت آن قتل عام ، در پشت چنين دانشمندان و شاعران و اديبان و طبيبان و منجمان و .... مخفي نگه دارند ؟

 

شايد براي خواننده اين سطور و كسي كه تازه با اين مباحث آشنا شده باشد باور اين سطور سخت باشد و خواننده در وهله اول گيج شود . مثلا باور اينكه اينهمه كتاب و نوشته در باره تاريخ ايران دروغ و ساختگي باشد، سخت است ؟ حتي شايد عده اي از اين بحث فرار کنند. ولي با كمي حوصله و تحقيق بيشتر بر خواننده معلوم خواهد شد كه بله ، تمام آن تاريخي كه تا كنون خوانده است و با آن آشنا بوده دروغ است و غير منطقي . شايد باور دروغ بودن تمام اين حكومتها مانند ساسانيان و اشكنانيان و بني اميه و بني عباس و سامانيان و طاهريان و سلجوقيان و مغولان و ... كه مدعي هستند بر اين مملكت حكومت رانده اند سخت باشد . بله شايد انكار اينهمه تاريخ و سلسله حكومت و پادشاهان و شاعران و فلاسفه و مورخ و منجم و... چون فردوسي و حافظ و و سعدي و مولانا و خيام و ابوريحان و ابن سينا و .... و بزرگتر از آن «زبان پارسي» و قدمت چندين صد ساله در آن مشكل و غير منطقي باشد ولي ذهن خواننده را به اين نكته متوجه كنم كه اولا ثابت خواهم كرد كه اين تاريخ جديدي كه بر ملا كننده تاريخ دروغين بي پايه و اساس قبلي است بسيار منطقي تر و بمراتب بيشتر پاسخگوي سوالات منطقي يك ذهن كنجكاو ، ريز بين و پرسشگر است .

 

 

ثانيا علت اينهمه ريزش شخصيتهاي دروغين از اين جهت است كه سازندگان و پردازندگان اين تاريخ جعلي و دروغين ، كه در طي چند قرن اخير شروع به انجام آن كرده اند ، يك سلسله وقايع و اتفاقاتي را پشت سر هم چيده اند كه هر دروغ بر پشت دروغي ديگر تكيه دارد و همه اينها به يك تكيه گاه سست تكيه كرده اند ، بنا بر اين با اثبات دروغين بودن اين تكيه گاه كاذب ، با ريزش و فرو ريزي عجيب و شگفت انگيز خيلي ديگر از وقايع ديگر خواهيم بود درست مانند بازي و سرگرمي «Domino» كه با زمين خوردن يك قطعه ، قطعات ديگر نيز به زمين ميريزند و با برخورد مسلسل وار اين قطعات تمامي آنها به زمين مي ريزند . اين تاريخ دروغين ما نيز دقيقا حكايت اين بازي «دومينو» است زيرا كه بنا كنندگان اين تاريخ را بظاهر معظم ولي دروغ و سست بنياد نهاده اند .

مثلا با اثبات اينكه حكومتهاي ساساني و اشكاني وجود خارجي نداشته اند (با ادله و مدارك عقلي و مستند مربوط به خود)  آنگاه كتابي مانند «شاهنامه» نيز دروغي بيش نخواهيم يافت كه در مدح آن تمدن عظيم ساساني قلم فرساييها كرده و در مرثيه زوال و نابودي آن ناله ها سر داده است . و با فرو افتادن كتاب شاهنامه به ناچار نويسنده آن يعني «فردوسي طوسي» نيز به زير خواهد آمد و خواهيم فهميد كه فردوسي يك شخصيت دروغين و پرداخته شده -از جانب دروغسازان-  بيش نمي باشد و در نتيجه شاه محمود غزنوي نيز با اتكا بر اين دروغها خود فرو خواهد افتاد و در پي آن سلسله «غزنويان» (البته همراه با دلايل و استدلالات ديگر) و همچنين همه موريخيني كه در باره فردوسي و زندگينامه آن قلم فرسايي كرده اند نيز فرو خواهند افتاد و معلوم خواهد شد كه همه اينها ساخته دست جاعليني مجرم است براي تائيد و قوت بخشيدن به شخصيت دروغين فردوسي كه خود وسيله و بهانه اي است براي تائيد حكومتهاي دروغين و تمدن خيالي بر باد رفته ساسانيان و هخامنشيان (توسط شمشير عرب مسلمان)

 

و از آنجا كه ثابت خواهد شد تا زمان زنديه (يعني سال1167-1209 ه.ق ) اصلا شهري به نام «شيراز» وجود نداشته است و هر جا نامي از اين شهر برده شده است ، بدون دلايل عقلي و نشانه هاي حيات و فاقد ارزش تاريخي بوده و از شيراز تنها مي توان نام آنرا در كتابهاي جعلي ساخته شده است پيدا كرد ، در درجه اول خود اين كتابها و مولفين انها را بايد جعلي دانست و بعد شاعراني چون (حافظ شيرين سخن و سعدي شيرازي و ....) كه مدعي مي شوند چهار و پنج قرن پيش از زنديه كه شيرازي نبوده است بر باد خواهند رفت . و در نتيجه با استفاده از ادله تائيد كننده ديگر ثابت خواهد شد كه حتي« زبان فارسي » يك زبان تازه ساز و باز هم ساخته و پرداخته دست عده اي جعال و شياد است .

 

حال اگر باز هم باور اين دلايل بر خواننده ناممكن و يا سخت است و مثلا در مخيله خواننده نمي گنجد كه چطور امكان دارد يك كتاب 60 هزار بيتي با آن استحكام و زيبايي نگاشت و ترتيب داد (شاهنامه) و اشخاصي دروغين چون فردوسي و سعدي و حافظ و ابن سينا و ... ساخت و پرداخت ؛ چندان به بر ملا كننده و گشاينده اين باب تازه در باره حقيقت تاريخ ايران مرتبط نمي شود و وظيفه او نيست كه چنين امور بظاهر محالي را توجيه كند ، بلكه كار بزرگ و ستودني او اين بوده است كه با ارائه ادله بسيار روشن ومبرهن و مدارك مستحكم و براهين منطبق بر هر عقل سليمي اثبات نموده كه بنا بر چه دلايلي تمام اين تاريخ و شخصيتهاي آن دروغ هستند و خواننده بايد شكايت و حيرت خود را نزد كساني ببرد كه سازنده و پردازنده اين تاريخ خوش آب و رنگ جعلي هستند !!

ولي باز هم براي كمك به خارج شدن از اين حالت بهت و هضم راحت تر اين لقمه گلوگير ، اين اشارت را بكنيم كه ساخت چنين تاريخ دروغ و جعلي به گونه اي ماهرانه يا گاه ناشيانه با سرمايه همان يهودياني امكان پذير شده است كه آن قتل عام «پوريم» را مرتكب شدند و 75 درصد ثروت جهان را اين گروه كوچك در اختيار دارند يعني از هر يك دلار سرمايه اي كه در جهان توليد مي شود 75 سنت آن به جيب يهوديان مي رود . قومي كه هميشه ترجيح داده بصورت پراكنده در جهان زندگي كند تا يك ملت واحد و چون انگل با نفوذ در كشورهاي مختلف جهان ، از آمريكا و انگليس و آلمان و ايران گرفته تا آفريقا و خوش آب و هواترين و غني ترين كشورهاي افريقا و ... (بطوري كه خود در تورات به اين پراكندگي و آوارگي افتخار مي كنند و آنرا نعمتي مي دانند براي كسب ثروت و قدرت بيشتر و در نهايت استيلا بر جهان- البته خداوند حكيم در قرآن مبين اين آرزوي آنها را سراب دانسته و وعده داده كه يهود بعلت مظالمي كه انجام داده تا ابد آواره خواهند بود و هرگز به يك ملت واحد تبديل نخواهند شد) و چون انگل با نفوذ در رگ و خون اقتصاد و ثروتهاي ملل مختلف با رندي و فريبكاري مخصوص خود ، شريانهاي اقتصادي و رگ اقتصاد جهان را در دست بگيرند و بسيار ساده لوح است كسي كه مظهر قدرت يهوديان را در فلسطين و با كشوري به اسم اسرائيل مي شناسند ، چرا كه اين شيرينكاري تنها يكي از چشمه هاي كوچك آشوبگري اين قوم است براي انحراف اذهان عمومي جهان از رخدادهاي ديگر كه در ساير نقاط جهان در حال انجام است ، از جمله قضيه جعل تاريخ ايران و جهان ، هنوز كسي نتوانسته  نقش يهوديان را در اتفاقات و رخدادهاي گوناگون جهان آنطور كه هست ببينند و هنوز متوجه نشده دخالت و نقش يهوديان را در بر افروختن دو جنگ جهاني بخصوص جنگ جهاني دوم را كه همه علت آنرا ترور يك شاهزاده اطريشي مي دانند . كسي تا بحال نپرسيده همين ترور از كجا آب مي خورده و نتيجه اين جنگ چه بوده و چه كساني از اين جنگ بيشترين سود را مي برده اند ؟

 

و در نهايت براي درك بيشتر اين مباحث به دنبال كتاب تورات رفته و بخش «استر Ester»  را بخوانيد بلكه اين روزنه  نوري را بر حقيقتي مكتوم بتاباند .

 

 

 

 

دلايل نيمه ساز بودن تخت جمشيد

 

دلايل نيمه ساز بودن تخت جمشيد :

« در سرتاسر جهان بناهاي بزرگ و شگفت انگيزي وجود دارد ما فوق تصور بشر ،  از جمله اهرام ثلاثه در مصر ، ديوار چين (كه طبق گفته فضا نوردان حتي از كره ماه قابل رويت است) آثار روم باستان و .... آثاري بسيار فاخر تر و شگفت انگيز تر تخت جمشيد . ولي نكته جالب توجه اين است كه مردم هيچ يك از اين كشورها ، چنين بناهاي عظيمي را نشانه برتري نژادي و تمدن خود نمي دانند و گوش عالم را كر نمي كنند كه عصر معاصر پيشرفت علمي خود را مديون تمدن ما است و يا با شعارهاي نژادپرستانه و اهانت آميزي چون :

« زشير شتر خوردن و سوسمار         عرب را بجايي رسيدست كار ...»

خود را برتر از ديگران نمي داند . ولي اين امر بطور شگفت انگيزي در ايران رواج دارد و يك بناي نيمه كاره و معمولي را چنان بزرگ مي بينند و عامل برتري بر تمام تمدن جهان ، كه گاه باعث خنده ديگر ملل مي شود . مثلا هيچگاه شاهد نبوده ايم كه يك مصري بعلت شكوه «اهرام ثلاثه» كه واقعا تخت جمشيد در برابر آن بسيار تحقير آميز است بر ديگر ملل فخر فروخته و ادعاي تمدن برتر كند . در اين مبحث سعي سده اندكي خواننده را كه با تبليغات بي پايه و اساس تخت جمشيد را يك بناي بينظير مي داند با واقعيات موجود بيشتر آشنا كند » :

 

 

 

طبق گزارش سازمان نظام مهندسي كشور تائيد شده است كه تخت  جمشيد يك بناي ناقص است كه هيچگاه كامل نشده و به بهره برداري نرسيده است . توجه كنيد فرق بين« تكميل نشدن » را با «ويران شدن» .

تكميل نشده يعني در همان زمان ساخت و ساز از ادامه تكميل آن عاجز مانده اند و بهانه هايي چون آتش زدن آن توسط  اسكندر(چون اصلا اثري از آتش سوزي نمي توان در هيچ قسمت آن پيدا كرد) و يا تخريب بر اثر گذر زمان ، تنها دروغهايي است براي پوشاندن اين حقيقت كه هخامنشيان بعلت قتل عام وسيعي كه خود بر سر مردم منطقه آوردند از ادامه اين ساخت و ساز منصرف شده و حتي منطقه را به سوي زادگاه خود ترك كردند . حال چرا از اين بناي ناقص كه هيچ قسمت از آن بيش از 30 درصد تكميل نشده يك بناي عظيم و فوق العاده ساخته اند كه در جهان بينظير است !!! بر مي گردد به جنبش «فارس ستايي» براي تحقير اعراب يا ساير اقوام داخل ايران از جمله قوم تورك ، كرد ، لر ، عرب و ... و البته دليل اصلي يعني پوشاندن حقيقت واقعه پليد «پوريم» .

 

آنچنان تبليغ در باره عظمت و بزرگي اين بنا كرده اند كه نا خود آگاه اين حس به بازديد كننده نيزتلقين مي شود . البته در اين راه نيز از ابزار مختلفي استفاده كرده اند از جمله اينكه از هنر عكاسي و سينما بيشترين بهره را بردند مثلا با نمايش تصاوير نماي بسته و نزديك به بنا ، يا نمايش از پايين به بالاي ستونهاي 20 متري يا عكس از ستونها بصورت انفرادي يا زوج ، حس اقتدار و شکوه و عظمت را به بيننده منتقل كرده اند . تصاوير زير به خوبي اين موضوع را اثبات ميكند :

 

 

 

   

 

 

و همواره سعي كرده اند از نمايش عكسهاي با نماي باز از قبيل تصاوير زير كه به حق بر ملا كننده اين واقعيت است كه اين بنا چقدر ناقص و از نظر معمعاري فقير است خودداري كنند . یک نگاه از فاصله دور یا یک عکس هوای به خوبی عریانی و نیمه کاری تخت جکشید را آشکار می کند .عكسهاي زير بخوبي تصديق كننده مطلب است :

 

   

واما آيا تخت جمشيد دچار آتش سوزي شده است ؟

با كمال اطمينان بايد گفت چنين عقيده اي ، دروغي بيش نيست براي پوشاندن حقيقت نيمه كاره بودن تخت جمشيد ضمن اينكه دلايل محكم تاريخي مي توان آورد كه اسكندر اصلا به ايران حمله نكرده ، از نظر علمي نيز مي توان اثبات كرد چنانكه كارشناسان «سازمان آتش نشاني كشور» نيز به صراحت هرگونه آتش سوزي را رد كرده است . و بهترين دليل مي تواند بازديد از نزديك از محل و يا حتي از طريق همين عكسهايي كه در اين مبحث آمده ديد كه كوچكترين اثري از آتش سوزي نمي توان يافت .

در ضمن احتمال خرابي بر اساس گذر زمان و حوادث طبيعي از قبيل زلزله نيز به كلي مردود است . چون اگر واقعا يك چنين بناي عظيمي با 150 هزار متر مربع كامل بوده باشد ، بايد ويرانه اي بس عظيم در محوطه آن شاهد باشيم كه چنين چيزي را نمي توان ديد غير از اندكي سنگهاي خورد شده و لاشه سنگ كه  بقدري كم است كه نمي تواند  دليلي بر تخريب چنين بناي گسترده اي باشد . در ضمن تصوير زير همه چيز را روشن ميكند :

                     

    همانطور كه ديده مي شود ، اين عكس بخوبي نشان مي دهد كه اين ستونها در اثر تخريب كوتاه نشده اند ،  بلكه پايه ستونهايي هستند كه بيش از اين ساخته نشده اند و هنوز ستونهاي اصلي را روي آنها قرار نداده اند . از آنجايي كه همه يك ارتفاع هستند هيچ عامل و اثر طبيعي از جمله زلزله  چنين منظم ستونهاي يك بنا را از يك ارتفاع تخريب نمي كند .

البته دلايل بيشماري را مي توان از خود معماري آن بدست آورد كه نشان از نيمه كار بودن آن ميدهد .

چنين دلايل و تصاويري بقدري فراوان يافت مي شود كه ترديدي در نیمه ساز بودن تخت جمشید باقي نمي گذارد كه اينجا تنها به مشتي از خروار قناعت ميكنيم .

       

در تصوير سمت راست با يك كله اسبي روبرو هستيم كه بسيار ناقص است (به شکستگیهای نامنظم گردن آن توجه کنید) و هيچ همخوانی با اجزاي كنار خود ندارد . به خوبي مشخص است كه با كم سليقگي و بي حوصلگي و با زور گريس و سيمان به روي سكوي سرهم بندي شده است . فقط كمي بادقت بيشتري به آن نگاه كنيد . و همچنين بيننده را متوجه ستونهاي پشت آن ميكنم . همانطور كه مي دانيد تمام ستونهاي تخت جمشيد داراي شيار هستند (قاشق كاري) كه در تصوير سمت راست بغير از ستون سمت چپ بقيه صاف هستند و هنوز شيار اندازي نشده اند . تصوير چپ نيز به خوبي از نا هماهنگي و سرهم بندي بودن اين سر اسب حكايت ميكند .

تصوير زير نيز نمايشگر قطعه ستوني است كه همانطور كه گفته شد هنوز شياركاري و قاشق اندازي قسمتهايي از آن تكميل نشده و توسط گروهي كه مسئول اين جعلها و بازسازيها هستند از محوطه خارج مي شود

همچنين تصوير زير هرچند مربوط به كتيبه بيستون است ولي محكم ترين دليل رسوا كننده دستكاريهاي مغرضانه است

         

همانطور كه مي بينيد بالاي كلاه اهور مزدا را كه با كادر سياه نشان داده شده است ، برش ذوزنقه اي شكل داده اند و قطعه اي ديگر جاي آن قرار داده اند . حال اينكه قطعه اصلي چه آرم و لوگويي داشته كه با دروغپردازيهاي

اين شيادان جاعل ، نا همگون بوده بر ما معلوم نيست .

خلاصه اينكه اكثرا فكر مي كنند تخت جمشيد يك بناي فوق العاده و از عجايب هنر معماري جهان است . در حالي كه هنوز از نظر ارزش معماري و هنري در مورد آن بحث نكرده ايم كه  چه نقصهاي فاحش و چه زشتيهايي دارد .

بنايي كه هر توريستي با ديدن آن بدون اطلاعات معماري و هنري و زيبا شناختي ، وقتي از آن ديدن مي كند بر اثر تبليغات مسموم و بي پايه اساس سرش را به نشانه تصديق شاهكار بودن آن بالا و پايين مي اندازد و انگشت به دهان مي گيرد . من فقط يك قطعه از توصيف «ويل دورانت» در كتاب معروفش «تاريخ تمدن» قسمت هخامنشيان را اينجا مي آورم :

 «... در آنجا كه پله ها از دو طرف به هم مي رسند ، دروازه سنگي بزرگي ديده مي شود كه در دو طرف آن ، دو مجسمه گاو بالدار با سر آدمي نصب شده كه زشت ترين  آثار بازمانده هنر آشوري را نمايش ميدهد . »

                    ( ویل دورانت - تاریخ تمدن )

تصوير پايين همان دو مجسمه را نشان مي دهد كه ويل درانت آنرا توصيف كرده :

 

در حالي كه يك بيننده عادي در هنگام بازديد از اين مجسمه و تنها بدليل اثر تبليغات و بزرگنمايي ها با دست خود آنرا به دوست خود نمايش مي دهد و از عظمت و زيبايي آن تعريف مي كند !!! در ضمن وارد اين بحث نمي شويم كه تخت جمشيد مخلوطي ناشيانه و بسيار غير منطقي از سبك هنري اقوام مختلف از جمله مصري ، يوناني ، اشوري ، بابلي و ... است .

عكس زير را نيز كه تصاويري از حكاكيهاي انجام شده بر روي ديوارهاي تخت جمشيد است ، نشان مي دهم . چيزي كه درباره آن بدور از تعصب و خودفريبي بايد پذيرفت اين است كه يكسري حكاكي ناشيانه و فاقد ارزش هنري و زيبايي شناسي است :

       

كساني كه اين نقاشيهاي ابتدايي و نازيبا را تنها از روي خود ستايي و بيماري شيزوفرمي ، كه از سوي افرادي چون هرتسفلد و فراي و تلقينات كارتون «شكوه تخت جمشيد» دچار آن شده اند زيبا ترين آثار هنري دنيا مي دانند ، از آنرو است كه پايشان را از تخت جمشيد و ايران بيرون نگذاشته اند و با عالم بيرون و اطراف بيگانه اند (همانند يك روستايي ساده كه پاي خود را از روستايشان بيرون نگذاشته و ده خود را زيباترين و آبادترین روستاهاي جهان مي پندارد !) . پس لا اقل به چند نمونه از شاهكارهاي بي بديل هنر مجسمه سازي و پيكره تراشي جهان توسط هنرمندان رومي و يوناني را در تصاوير زير مشاهده كنند :

    

این هم يك پل باشکوه رومی دو هزار سال است که در پونت دو گارد در جنوب فرانسه برافراشته و پا بر جا است و بدون نیاز به جمله پردازی و توسل به کلمات و ساخت فیلم های کارتنی شکوه ساز، با ابهت یگانه ی خویش، بر قدرت اجرایی و نبوغ معماران رومی در سده های بسیار دور، گواهی می دهد .

 

 

چنان که این شاه کار بی بدیل تظاهرات ایمانی و اعتقادی هندوها، در دهلی نو، که در عین شکوه و عظمت، مهربان و نوازشگر است،

 

  این هم بقایای بنایی در شهر پیستوم در جنوب ایتالیا از قرن چهارم پیش از میلاد است که بدون نیاز به بیانات این و آن، هویت کهن قوم سازنده ی آن را معرفی می کند. شاهکاری که ذره ذره ی آن از فرهنگ بومی و غنی و مستقل مردمی می گوید که بدون وام از همسایگان و اطرافیان، نه از راه تصرف وحشیانه، چنان که تاریخ هخامنشیان بیان می کند، بل از مسیر تکامل طبیعی، توانا و ثروتمند و صاحب فرهنگ و هنر شده اند. همآهنگی بی نظیر این مجموعه ی مصالح و معماری، از وجود تجمعی خبر می دهد که لااقل دو قرن پیش از این دردانه و نمونه خلاقیت معماری هم، در مرحله تمدنی می زیسته اند. 

 

و اگر با تمام اين ادله هنوز بعضي از خواب بيدار نشده اند و باور ندارند كه تخت جمشيد يك بناي ناتمام است ، پس بگذاريد نمونه اي از نظر «ارنست هرتسفلد»  را در كتابش «ايران در شرق باستان» بياورم :

«تخت جمشيد اندكي پس از بقدرت رسيدن داريوش در 520 ق.م آغاز شد . تا زماني كه او زنده بود تخت جمشيد چيزي بجز يك كارگاه ساختماني بزرگ نبود . در طول سلطنت خشايار شا ، فعاليتهاي ساختماني در گوشه و كنار تخت جمشيد ادامه داشت و هيچگاه تمام نشد . پس از آنكه اردشير اول ساختمان تالار صد ستون را به پايان رساند تخت جمشيد كم يا بيش براي استفاده آماده شد . اما آثار سكونت و استفاده در آنجا اندك است .  كتزياس كه 20 سال بعنوان پزشك سلطنتي در بار اردشير دوم بسر برد ، ظاهرا هيچگاه به آنجا قدم نگذاشته بود !! اردشير دوم نخستين شاهي بود كه در محوطه تخت جمشيد به خاك سپرده شد و پس از آن شايد ديگر محل اقامت زندگان نبود!»

 

«معماري تخت جمشيد آغاز سبك نويني در معماري نيست ، بلكه نقطه پاياني است بر جريان تحولي فرتوت كه به پايان عمرش چند صباحي بيش نمانده بود »

 

«هنر ايران پيش از حمله اسكندر و تصرف ايران مرده بود و با مرگ هنر ايراني دفتر فرهنگ ايران نيز جان سپرد . اين انحطاط و سقوط شديد هنري معلول پيروزي اسكندر نبود ، بلكه علت آن بود »

 

«اسكندر حريقي را كه به نابودي تخت جمشيد انجاميد از اين اتاق شروع كرد . نمي دانم كه آيا اسكندر از نهايت كج سليقگي ، تالار نازيباي صد ستون را بجاي تالار آپادانا براي مجلس عيش و عشرت خود بر گزيده بود يا از روي خوش سليقگي زشت ترين بناها را  براي ايجاد آتش سوزي انتخاب كرده بود !!!»